
نویسنده: مهدی آذریزدی
چاپ اول: 1336
مقام معظم رهبری : کتاب او همان چیزی بود که دنبالش میگشتم
در مورد آقاى آذر یزدى الآن اطلاع دادند ایشان در این جلسه نشستهاند و ظاهراً بیمار هم بودند و با حال بیمارى زحمت کشیدهاند و آمدهاند. من چندى پیش در یک برنامهى تلویزیونى دیدم که از ایشان تجلیل کرده بودند. من با اینکه وقتم هم کم است، از وقتى تلویزیون را روشن کردم و دیدم که از ایشان دارد تجلیل مىشود، پاى آن برنامه نشستم، صحبتهاى خود ایشان را هم گوش کردم. ایشان در آنجا مىگفتند که در طول آن سالهاى پیش از انقلاب هیچ کس کمترین تشکرى، تقدیرى از این مرد زحمتکش و خدوم نکرده. آن برنامه را که من دیدم، نکتهاى در ذهنم بود و دلم خواست که آن را یک وقتى به ایشان بگویم، فکر مىکردم دیگر امکان ندارد و عملى نیست؛ کجا حالا ما آقاى آذریزدى را زیارت کنیم! حالا تصادفاً امشب ایشان اینجا هستند. آن نکته این است که من خودم را از جهت رسیدگى به فرزندانم، بخشى مدیون این مرد و کتاب این مرد مىدانم. آنوقتى که کتاب ایشان درآمد- اول هم به نظرم دو جلد، سه جلد، تا آنوقتى که من اطلاع پیدا کردم، از این کتاب درآمده بود؛ «قصههاى خوب براى بچههاى خوب»- من رفتم تورق کردم. بچههاى ما داشتند به دوران مُراهقى- یعنى نزدیکى به بلوغ- مىرسیدند، دوره هم دورهى طاغوت بود و همهى عوامل در جهت گمراهسازى ذهن و دل جوان حرکت مىکرد. من دلم مىخواست چیزى باشد که جوانهاى ما با او هدایت شوند و جاذبه هم داشته باشد. خب، کتاب خوب که خیلى بود. بنده فهرست پیشنهادى کتاب مىنوشتم و بین جوانهاى دانشجو و دانشآموزهاى سطوح بالاى دبیرستانها پخش مىشد، اما براى بچههاى کوچک، دستمان خالى بود، تا اینکه کتاب ایشان را من پیدا کردم. نگاه کردم دیدم این از جهات متعددى، از دو سه جهت، همان چیزى است که من دنبالش مىگردم. به نظرم دو جلد یا سه جلد آن وقت چاپ شده بود، خریدم. بعد هم دنبالش گشتم تا اینکه جلد پنجم به نظرم یا ششم- حالا درست نمىدانم، یادم نیست- درآمد؛ بتدریج چاپ شد و من رفتم تهیه کردم و براى فرزندانم خریدم. نه فقط فرزندان، بلکه در سطح شعاع ارتباطات فامیلى و دوستانه، هرجا دستم رسید و فرزندى داشتند که مناسب بود با این قضیه، این کتاب ایشان را معرفى کردم. خواستم این حقشناسى را من به نوبهى خود کرده باشم. ایشان یک خلئى را در یک برههى از زمان براى زنجیرهى طولانى فرهنگى این کشور پر کردند. این کار، با ارزش است. خداوند از شما- آقاى مهدى آذریزدى!- این خدمت را قبول کند و مأجور باشید. این ستایشهاى زبانى و اینها، اجر کارهائى که با اخلاص انجام گرفته باشد، نمىشود؛ اجر کار مخلصانه را خدا باید بدهد و خدا هم خواهد داد.
(بیانات رهبر معظم انقلاب در دیدار سخنان رهبر معظم انقلاب در جمع نخبگان استان یزد 15/ 10/ 1386)




قدرت شخصی عبارتست از توانایی ایستادن روی دوپای خود و داشتن لبخندی برلب
و بودن وماندن درمیان دنیایی که میلیونها شیوه وراه برای شکست شما درسردارد .
به امید موفقیتهای روز افزون برای ایران عزیزمان
در همین راستا سامانۀ ثبت نام داوطلبان شرکت در دورههای آموزشی ترویج خواندن «مدرسۀ تابستانی خواندن» راه اندازی شد. کتابداران شاغل در نهاد کتابخانههای عمومی کشور میتوانند از روز دوشنبه 22 تیر ماه 1394 نسبت به تکمیل و ارسال اطلاعات خواسته شده اقدام کنند.
شایان ذکر است، در این سامانه داوطلبان میتوانند به تکمیل کاربرگهای اطلاعات فردی، تجربههای فعالیت داوطلبانه، پیشینه علمی و آموزشی، سابقه کار در نهاد و همچنین پاسخگویی به پرسشهای مطرح شده در حوزۀ ترویج خواندن بپردازند. ارزیابی و انتخاب شرکتکنندگان بر پایۀ اطلاعات فرمهای تکمیل شده، حاوی قابلیتها و توانمندیهای آنان، انجام میشود. آخرین مهلت تکمیل این فرمها نیز، روز شنبه 10 مرداد 1394 است.
گفتنی است، «مدرسه تابستانی خواندن» یکی از برنامههای «طرح ملی خواندن» است که توسط نهاد کتابخانههای عمومی کشور برگزار میشود. این برنامه آموزشی طی دو دورۀ چهار روزه در شهریور ماه 1394 به صورت متمرکز در شهر مقدس مشهد برگزار خواهد شد. در این دوره اساتید و صاحبنظران حوزۀ ترویج خواندن به انتقال یافتهها و تجربیات ارزشمند خود به شرکتکنندگان خواهند پرداخت.

فطر چيدن ميوه هايي است كه ازفطرت مي جوشد
پايان نامه دوره ي ايثار و گذشت است وباايستادن درجايگاه نمازبه يادآوريدايستادن در برابرپروردگارتان را
پیشاپیش عیدتان مبارک
اداره کل منابع نهاد کتابخانههای عمومی کشور از اتمام ارسال سری ششم و هفتم بسته «نورسیدهها» خبر داد و اعلام کرد توزیع هشتمین بسته منابع جدید به کتابخانههای عمومی سراسر کشور در حال انجام است.
کار ارسال بسته ششم «نورسیدهها» با 70 عنوان و 9465 نسخه کتاب از دوم اردیبهشت آغاز و یک هفته بعد پایان یافت و ارسال بسته هفتم نیز با 61 عنوان و 126333 نسخه کتاب از هشتم اردیبهشت آغاز و روز دهم خرداد پایان یافت. همچنین با اتمام ارسال هفت بسته «نورسیدهها» تاکنون، جمعاً 367745 نسخه کتاب در اختیار کتابخانههای عمومی کشور قرار گرفته است.
گفتنی است ارسال منابع جدید کتابخانهای در دوره جدید نهاد از مهرماه سال گذشته و به همت اداره کل منابع نهاد آغاز شده است و تاکنون بستههای 4،3،2،1و5 در قالب طرح نورسیدهها به تمامی کتابخانههای کشور ارسال شده و کار ارسال سری هشتم نیز آغاز شده است.
لازم به یادآوریست، دفترک نورسیدهها نیز با هدف طرح نکاتی در قالب معرفی و خلاصه از هر عنوان کتاب، مقارن با هر بسته ارسالی، روی پرتال سامان بارگذاری خواهد شد.
ماجرای «آن بیستوسه نفر» بخشی از خاطرات احمد یوسفزاده از دوران سخت اسارت است که از سوی انتشارات سوره مهر روانه بازار کتاب شده و چنان بازتاب مطلوبی میان مخاطبان و دوستداران عالم فرهنگ یافته که حالا اخبارش در صدر رسانهها قرار دارد.
از جمله آنها خبر مسرتبخشی از دیدار نویسنده با مقام معظم رهبری بوده و تقریظ حضرت آقا برای این کتاب که نشانی ارزنده از واژگانی چنین داشت: «در روزهای پایانی ۹۳ و آغازین ۹۴ با شیرینی این نوشته شیوا و جذاب و هنرمندانه، شیرین کام شدم و لحظهها را با این مردان کمسال و پرهمت گذراندم. به این نویسنده خوشذوق و به آن بیستوسه نفر و به دست قدرت و حکمتی که همه این زیباییها، پرداخته سرپنجه معجزهگر اوست درود میفرستم و جبهه سپاس بر خاک میسایم. یک بار دیگر کرمان را از دریچه این کتاب، آنچنان که از دیرباز دیده و شناختهام، دیدم و منشور هفترنگ زیبا و درخشان آن را تحسین کردم».

این نگاه هنرمندانه از سوی رهبری میتواند ضمن اشاره به اهمیت کتابخوانی، لزوم توجه به ادبیات پایداری را برای مردم و متولیان امر روشن کند. «آن بیستوسه نفر» برگی از دفتر قطور حماسه و عشق است و البته همانطور که نویسنده در ابتدای کتاب اشاره دارد، روایتی تکرار ناشدنی و حادثهای ناب از موقعیت 23 نوجوان به اسارت درآمده.
مردانی که عملیات غرورآفرین بیتالمقدس را خلق کردند و از دل کارون دل به سودای عشق دادند و سالهای نوپای زندگی خود را خیلی زود به پختگی بلوغ رساندند. در این کتاب همراه با حسن اسکندری، علیجان شوخطبع، برزوی مهربان، اکبر بلندقامت، حمید چریک و علی بناوند خجالتی دل به سودا میزنیم و از نورد تا دل بصره را همراه با قهرمانانی جانباز میپیماییم. کتاب «آن بیستوسه نفر» با یک پیشفصل و 4 فصل اصلی که مطابق فصول سال است، پیریزی میشود و نوجوانی 17 ساله راوی این مسیر است. نویسنده در این کتاب ضمن رجوعی کوتاه به دوران کودکی، تمرکز به زمان اسارت دارد و سعی داشته با زبانی ساده و گویا به توزیع اطلاعات در برههای سخت از زندگی بپردازد. از طرفی لحن صادقانه راوی که گاه به طنازیهایی کودکانه میرسد، موجب جذابیت خاطره شده است.
در این کتاب، هنر نویسنده در توجه به ظریفترین مسائل و پرداختی دقیق از جزئیات برای خواننده است. همچنین چالش روایی و داستان دراماتیک این گروه در برخورد با رویدادی بس بغرنج، اثری جذاب برای مخاطب آفریده و دیالوگهای محلی مردان استوار کرمانی به خلق فضایی بومی کمک میکند. از طرفی صداقت خالصانه نویسنده در جایگاه رزمندهای نوجوان، اصالتی ارزشمند به اثر بخشیده است. در کتاب «آن بیستوسه نفر» با حوادث ملتهبانه و تعلیقباری روبهرو میشویم.
همچنین بازخوانی رویدادهای دیروز همراه با پرداخت شخصیتهای خاصی است که از آن جمله میتوان به فرمانده جوانی اشاره کرد که بعدها مردی اسطورهای چون حاجقاسم سلیمانی شد. در کتاب «آن بیستوسه نفر» راوی با زبانی قابل لمس و خلق فضایی نزدیک برای خواننده سعی در واکاوی حادثهای مهم در تاریخ حماسه دارد.
یوسفزاده با توجه به احاطهای که از ماجرا دارد و با اندوختهای از روزنامهنگاری، به نحوی مسلط به فضاپردازی و شخصیتنمایی میپردازد و با روایتی هدفمند، مخاطب را به دالان مخوف بعثیها و روزهای تنگ اسرای ایرانی میبرد. از این رو نویسنده با زبانی ساده و به شکلی جزئینگر ما را به فضای رخداده در داخل بازداشتگاههای اسرا از استخبارات تا پادگان الرشید و رمادی برده و خاطراتی تلخ از شکنجه بعثیها و شیرین از شخصیتهایی بهشتی را همچون عکسهایی گویا نمایان میکند و البته با همان صداقتی که دارد، از هرگونه بزرگنمایی و رفتن به جهانی شعارگوی دوری کرده و با تمرکز به واژگانی همراهیکننده، حسی همذاتپندارانه برای مخاطب میآفریند تا همگام با سیمای مبتنی بر بیم و امید شخصیتها به دشت آزادگانی سرافراز سفر کنیم.
برای مثال نویسنده با نگاهی صادقانه به شرح دیدار اجباری گروه بیستوسه نفره با صدام منفور میپردازد: «دنیا انگار روی سرمان خراب شد. ما در قصر صدام بودیم؛ مردی که شهرهایمان را موشکباران و به خاک کشورمان تجاوز کرده بود. او جوانان وطنمان را کشته بود و در آن لحظه چشم در چشم ما در فاصله چند متریمان داشت لبخند میزد و ما هیچ کاری نمیتوانستیم بکنیم جز اینکه مثل همیشه گره در ابروان بیندازیم که یعنی ما از حضور در کاخ رئیسجمهور عراق شادمان نیستیم!» پیشنهاد موذیانه صدام مبنی بر آزادی افراد گروه با پاسخ منفی این دلاوران روبهرو میشود تا نشان دهند برای کسب عزت نفس باید هر مسیر سختی را پیمود و برای عزت خود و دیار، حتی تن را هم به زیر تازیانههای ظلم سیاه کرد.
یوسفزاده در نگارش این خاطرات ابایی ندارد که بازیگوشیهای آن دوران را با صراحت در اختیار مخاطب بگذارد و تبعید چند روزه از سنگر به انبارهای کارخانه نورد را بابت بینظمیهای انجام داده بازگو کند! همچنین حین خاطرهنگاری از موقعیت دشوار اسارت، همچون نویسندهای چیرهدست رجعتی به دوران کودکی داشته تا نخلهای بصره را به نخلهای روستای موردان پیوند زند و نیز سفری ذهنی از شهر رمادی عراق به «آن شب سرد زمستانی» در جیرفت داشته باشد. داستان اسارت در کتاب «آن بیستوسه نفر» در عین سادگی، متکی به واژگان شاعرانهای است که این قلم در فصول مختلف اثر نمایان است، آنجا که معنای اسارت را چنین به صفحه میکشاند: «پنجه سنگین سرباز عراقی بر صورتم که نشست یک دفعه اسارت را تمام و کمال حس کردم. سیلی و اسیری ملازم یک دیگرند.
اگر 20 سال جایی اسیر باشی، آغاز اسارتت درست زمانی است که اولین سیلی را میخوری!» از تعابیری چنین نینوایی، نمونههای بسیاری را میتوان آورد که موجب شیوایی روایت و همنوایی ریتم اثر میشود. آنجا که در وصف شهادت یارانی کربلایی مینگارد: «در راه چشمم به پیکر غرق در خون محمود محمدی افتاد که شب عملیات ماژیک آورده بود و خواسته بود اسمش را پشت پیراهنش بنویسم و گفته بود: بنویس مسافر کربلا و من نوشته بودم. او به حالت سجده، بر خاک افتاده و شهید شده بود. ترکش بزرگی توی کمرش خورده بود؛ همان جا که من نوشته بودم مسافر کربلا». خودنوشتههای احمد یوسفزاده با وجود واقعی بودن رخدادها همراه با جلوههای بصری خلاقانهای بوده و نویسنده چون دوربینی مستندگرا سعی در هدایت نگاه خواننده به دالانهای مخوف اسارت دارد.
یوسفزاده در کتاب «آن بیستوسه نفر» با تنظیم مناسبی از فاصله سوژهها با ذهن مخاطب و با خلاقیتی در چینش واژگان و راهبری روایت از هرگونه ناهمگونی در اثر جلوگیری میکند و این پرسپکتیو روایی موجب خوانش روان کتاب در بافت و جوهرهای یک دست میشود. کتاب «آن بیستوسه نفر» با استفاده از دستنوشتههای سال 1370 یوسفزاده که قبلا در اثری مهجور با عنوان «پرچین راز» منتشر شده بود و نیز فیلمی مستند از مهدی جعفری که به صورت مستندی 13 قسمتی از شبکه 4 سیما پخش شد، به شکلی منسجم درآمده است و نویسنده با دستی پرتوان از تجربه نوشتاری و با روحی صیقلیافته از دوران آزادگی، کلماتی جانسوز را به صفحات نگارش آورده تا ماحصل کار، گنجینهای ماندگار در حوزه نشر دفاعمقدس باشد.
این کتاب بخش نخست خاطرات یوسفزاده از 8 سال و 3 ماه و 17 روز اسارت را در بر داشته و قرار است دنبالهای از این خاطرات که در رمادی، موصل و بینالقفسین رخ میدهد در آینده به نگارش درآید تا این توالی خاطرات همچون سندی ارزنده در بایگانی حافظه مردمانی سرافراز باقی بماند. نکته پایانی در این نوشتار، مرتبط با شرایط مناسبی است که کتاب «آن بیستوسه نفر» برای اقتباس دارد، چرا که با توجه به ایده و قابلیت دراماتیک مناسبی که از بستر رخدادهای بسیار آن وجود دارد، میتوان از دریچهای هنرمندانه آن را به فیلمی ارزنده تبدیل کرد و این مساله در شرایط تنگنای فیلمنامه برای تولید آثار سینمایی در ایران بسیار قابل توجه خواهد بود. در این صفحه ویژه برای کتاب «آن بیستوسه نفر» گفتوگوهایی کوتاه با نویسنده و عواملی از ادبیات و سینما به عمل آمده که ضمیمه این نگاه خواهد بود.
به گزارش روابط عمومی نهاد کتابخانههای عمومی کشور، مهلت ثبت نام آزمون استخدامی نهاد کتابخانه های عمومی کشور تا ساعت 24 روز سه شنبه، 23 تیرماه تمدید شد.
مهلت ثبت نام آزمون استخدامی نهاد کتابخانههای عمومی کشور تا پایان روز سه شنبه، 23 تیرماه تمدید شد.
متقاضیان شرکت در این آزمون میتوانند، تا ساعت 24 روز سه شنبه 23 تیر ماه 1394، با مراجعه به سامانه ثبت نام الکترونیکی سازمان سنجش آموزش کشور به نشانیwww.sanjesh.org اقدام به ثبت نام نمایند.
گفتنی است، استخدام نیروی کتابدار توسط نهاد کتابخانههای عمومی کشور از طریق برگزاری آزمون مشترک فراگیر و به صورت کتبی، توسط سازمان سنجش آموزش کشور در شهریور ماه سالجاری برگزار خواهد شد و اطلاع رسانی در خصوص استخدام، برگزاری آزمون ها و جزئیات آن، تنها از طریق پایگاه اطلاع رسانی نهاد کتابخانههای عمومی کشور منتشر میشود.