
جزیرة سرگردانی با گریزی به دنیای واقعیتها که تمام قوانین آن موضعی است و اعتبارش محدود در زمان و مکان و یکی میگوید جزیرهی ثبات و دیگری میگوید جزیرهی سرگردانی، چنان شخصیتهای ملموس و تیپیکی را میآفریند که بانثری شیرین و پرکشش ، ذوق و تاریخ و هنر را باهم درمیآمیزد. در نهایت باید افزود که «جزیرة سرگردانی» حکایت سرگشتی آدمی است در راه دور و درازی که با همهی حیرانی باید رفت .
خانة دو طبقة جزیرة سرگردانی دادگاه تاریخ است؛ دادگاهی که در آن شخصیتهای داستانی طبقة پایین درستیها و نادرستیهای اندیشههای ساکنان طبقة بالا را به آزمونهای سخت تاریخی محک میزنند و بنبستهای آنها را در برابر چشم خوانندگان میگذارند. برخورد نقادانه با اندیشههای سیاسی و فلسفی در فضای جزیرة سرگردانی، و یا به سخن دیگر داستانی کردن این اندیشهها کتاب را بهجای آنکه جولانگاه ناسخته و از گرد راه رسیده باشد، به فضای برگشوده نقد این اندیشهها برکشیده و بنیانهای عاطفی اندیشهها و جوشخوردگی آنها را به عاطفههای اندیشهسازان بهتماشا گذاشته است: چه اتفاق مبارکی برای سیمین دانشور و برای ادبیات داستانی ایران.
نویسنده براساس اسطوره سیاوش رمان سووشون را می نویسد، این رمان با اتکا به کلیتی در وجدان جمعی و میراث تاریخی مان مرگ سیاوشان را به تصویر می کشد، از سوی دیگر جزیره سرگردانی داستانی در تعلیق است. این تعلیق دیالکتیکی خواننده سووشون را ناخشنود می کند.در سووشون تکلیف همه چیز روشن است و ما با اثری با بن مایه سیاسی، اجتماعی و زن محور روبه روییم، اما جزیره سرگردانی دنیای سرگردان معاصر است. آدم ها مرز ندارند.
در سووشون قهرمانان دوسوی مرز مشخص ایستاده اند.
در جزیره سرگردانی این مرزها همه درهم می شکند. جزیره سرگردانی به اعتباری می تواند محصول سال های زندگی خودمان باشد که در آن سرگذشت هستی نسلی که در دهه چهل بالیده و در دهه پنجاه به بن بست رسیده به تصویر کشیده شده است. این کتاب گزارش بودن آدم های متفاوت است و گزارش بودن خود سیمین دانشور جسارتی می طلبد که فقط شایسته اوست. از میان شخصیت ها توران جان (مادربزرگ) شخصیت جا افتاده تری دارد، با پرداخت عمیق و زبانی زنده. نویسنده در اینجا مادربزرگ تکراری آثار ادبی را نمی سازد و توران جان در رمان زندگی می کند، فکر می کند، تخیل می کند و با خواننده همراه می شود.
سیمین دانشور در هر دو اثر واژه را به تمثیل مبدل کرده است. او نویسنده یی جسور است که از روایتی نوستالژیک، اسطوره یی و زیبا چون سووشون به دل شهرنشینی- تهران- سفر کرده است هر چند در اینجا نیز جزیره سرگردانی تمثیلی از ایران مان است. او در این اثر پیچیدگی روانی مردم ایران را نیز به تصویر کشیده است، تاریخ، اسطوره، جغرافیا، هنر، مردم، عشق و سیاست تماماً در آثار این بزرگ بانوی ادبیات مان موج می زند. باشد که بنویسد سال به سال لحظه به لحظه از رنج ها تا سرگردانی هامان
عنوان کتاب : شکری عسلی نمکی
نام نویسنده : منوچهر کی مرام

نویسنده : ویکتور هوگو
توضیحات : گوژپشت نتردام رمانی است به قلم ویکتور ماری هوگو، نویسنده فرانسوی که در ۱۸۳۱ انتشار یافت. هوگو در مقدمه کتاب مینویسد: ( چند سال پیش نویسنده این کتاب به هنگام تماشا یابهتر بگوییم ضمن کاوش در کلیسای نتردام در یکی از زوایای تاریک برجهای آن کلمه ANATKH را که دستی عمیقا بر یکی از دیوارها کنده بود مشاهده کرد. )… ( کسی که این کلمه را بر دیوار برج کلیسای نتردام نقش زده بود چندین قرن پیش از جهان رخت بربسته و نوشته او هم بدنبال وی ناپدید گردیده، پایان عمر کلیسا نیز بسیار نزدیک است.کتاب حاضر درباره سنگ نوشته مزبور به رشته تحریر در آمدهاست. )
مترجم: عبدالحسین شریفی
مروری بر کتاب
بعضی وقتها کار و فعالیت می کنیم ، دست به این کار یا آن کار می زنیم و هر کاری را نیز آسان و بی دردسر و سهل و ساده و خود خواسته می پنداریم :
بر حسب ظاهر جور دیگری نمی شود، یعنی هیچ کاری آسان و خود خواسته انجام نمی گیرد،
و هر نفسی که می کشیم توسط نیروی برونی کنترل و اداره می شود و بار سنگین سر نوشت بر آن وارد می آید. ...
نگاهی به زندگی و آثار «هرمان هسه»
«هرمان هسه»، نویسنده و شاعر معروف آلمانی که در سال 1946 برای رمان «بازی با تیلههای شیشه ای» موفق به دریافت جایزه نوبل ادبیات شد، همچنان یکی از پرخواننده ترین نویسندگان آلمان بشمار میرود. «هسه» نویسنده، شاعر و نقاش آلمانی در 2 ژانویه سال 1877 در شهر کالو آلمان متولد شد. خانواده هسه، از سال 1873 در شهر زادگاهش در خانه ای که متعلق به انتشارات مبلغان مذهبی بود و ریاست آن را «هرمان گوندرت»، پدربزرگ مادری اش بر عهده داشت، زندگی می کردند. دنیایی که هسه در اولین سال های زندگی اش زیست، اشباع از فضای تفکر پروتستان بود. در سال 1881 به سویس رفتند و بعد از 5 سال دوباره به کالو در آلمان برگشتند. هسه پس از موفقیت در زبان لاتین به مدرسه علوم دینی رفت، جایی که ساختار اولین رمانش، «زیر دنده های چرخ» در آن شکل گرفت. روح عصیانگر هسه یکبار او را مجبور به فرار از مدرسه کرد، ولی باز دوباره روز بعد خیلی عادی به مدرسه برگشت. هسه با والدینش اختلاف نظر داشت و در شرایط روحی بدی روزگار می گذراند؛ تا آنجا که در 20 مارس سال 1892 در نامه ای به آن ها نوشت: «می خوام بروم، همانطور که خورشید غروب می کند.» دو ماه بعد از این نامه در موسسه ای که توسط یک فرد مذهبی اداره می شد، تلاش کرد خودکشی کند. همین باعث شد او را در مرکز روان درمانی بستری کنند. به هر حال تا اواخر سال 1892 سلامت روحی خود را به دست آورد و به دبیرستانی در اشتوتگارت رفت و آن سال را با موفقیت از سر گذراند، ولی ادامه تحصیل نداد و در یک کتابفروشی شروع به کار کرد، اما سه روز بعد این کار را نیز رها کرد. سپس 14 ماه در کارخانه ساعت سازی به عنوان تکنسین به کار یکنواخت پرداخت. همین یکنواختی باعث شد به سوی فعالیت های مذهبی و معنوی تمایل پیدا کند.
نام کتاب : نبرد برلین
نویسنده : محسن
